محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3864
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وارد مسجد شدم و نشستم ، پيش از طلوع آفتاب بود مردى نابينا پهلوى من بود چيزى دربارهء شام از او پرسيدم . گفت : « غريبى ؟ » گفتم : « آرى » گفت : « از كدام شهرى ؟ » گفتم : « خراسان » گفت : « به چه كار آمده اى ؟ » گويد : « با وى بگفتم كه گفت : « قسم به خدايى كه محمد را به حق فرستاد آنجا را به نامردى گشودند و شما اى مردم خراسان ملك بنى اميه را مىگيريد و دمشق را سنگ به سنگ ويران مىكنيد . » علاء بن جريد گويد : وقتى قتيبه سمرقند را بگشود بر كوه آنجا ايستاد و مردم را ديد كه در مرغزارهاى سغد پراكنده بودند و شعر طرفة بن عبد را به تمثيل خواند كه مضمون آن چنين است : « سمرقند قرنها يمانى بود « اكنون به قيسيان مضرى « انتساب دارد » ابو الحسن جشمى گويد : وقتى قتيبه با مردم سغد صلح كرد نهار بن توسعه را پيش خواند و گفت : « اى نهار اين شعر چه بود كه گفته بودى : « از پس مهلب « غزاى غنا آور برفت « و گشاده دستى و بخشش بمرد « كه در مرو روذ . در قبر وى بجاى ماند « و از شرق و غرب روى نهان كرد « اى نهار اين غزا بود كه ما كرديم ؟ »